مدتی است که دل و دماغی ندارم و روزگار می گذرانم اما امشب گفتم سری بزنم و سیاهه ای بنویسم شاید سودمند افتد:
واقعا دعا به چه دردی می خوره؟
این سوالی بوده و هست که از وقتی به یاد دارم در ضمیر خودم مضراب می زد تا اینکه به این نتیجه رسیدم که خود دعا فی نفسه و به خودی خودش مطلوبه و عین اجابت است و لو آنچه ما خواسته بودیم محقق نشود -حتی ممکنه مطلوب ما مقبول شده باشه اما تا اجرایی بشه تو این عالم زمان می بره مثل روایتی که داریم که بین دعای موسی علیه السلام و نابودی فرعون چهل سال طول کشید-
به این کریمه خوب دقت بفرمایید:
"ادعونی استجب لکم "
روی این آیه یک کم فکر کنید ولو بارها خوندین و شنیدین و ...
اما خداییش روش فکر نکرده ایم :
بابا خود این عمل دعا-اونم با حال و درخواست واقعی-خودخودش عین استجابت است اگر روی این حرف فکر کنیم خیلی آرامش پیدا می کنیم چه به حاجتمون برسیم چه نرسیم -با توجه به اینکه حتی در کلمات آیه بین فعل دعا و اجابت خداوند هیچ فاصله ای نیست به مجرد دعای ما اجابت حق است - بیخود نیست که رسول الله صلوات الله علیه و آله فرموده دستهاتان را به دعا بلند کنید -به خصوص هنگام فرارسیدن وقت نمازها-.
دیگه آدم فقط دلش می خواد از خدا بخواد به هر زبونی و در هر مکانی
خیلی باحاله امتحان کنید به آیه فکر کنید از دعا لذت ببرید مرا هم دعا کنید
یا علی
بسم الله الرحمن الرحیم
وقتی اساس و ناموس هستی به معرفتست و خیر و نیکی به قدر شناخت اعطا می شود همانطور که امام معارف حضرت سبط اکبر فرموده اند :المعروف بقدر المعرفه ...:
روز و شب عرفه فرصت نابی بود برای این مهم -تحصیل معرفت و معروف شدن در میان آسمانیان-.
الهی لا تصنع بی ما انا اهله و اصنع بی ما انت اهله
و چه زیبا که از پی عرفه و معرفت و کسب معروف قربان و تقرب می آید ...
خوشا به حال مقربین
تمام اجزای عالم در تکاپوی رشدند از بذری ناچیز گرفته تا اجرام و اجسام عظیم
ما هم باید رشد کنیم
همانطور که اصحاب کهف از خدای تعالی خواستند:
"و هی ء لنا من امرنا رشدا"
و موسی از پی خضر روان شد و اذن تبعیت خواست:
"هل اتبعک علی ان تعلمن مما علمت رشدا"
و ابراهیمی که امت واحده و اسوه و الگو اهل ایمان است به آن رسیده بود:
"و لقد اتینا ابراهیم رشده من قبل"
و تمام سر دعا درآن - رشد- نهفته است:
"و اذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی ولیومنوا بی لعلهم یرشدون"
و....
همه اینها را گفتم برای یک کلام :
امشب شب میلاد مسعود مولودیست که خصوصیتش این است:
" ولی مرشد"
یعنی هم ولایت دارد و استیلا بر ملک و ملکوت و در ظل ولایتش خروج از ظلمات الی النور محقق می شود و
هم مرشد است و به تصرف و عنایتی بذرهای مزرعه وجود را رشد می دهد و به ثمر می رساند
با همه جان و دل از خدا می خواهیم و می خوانیم:
اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی الامام البر التقی النقی و حجتک علی من فوق الارض ومن تحت الثری الصدیق الشهید صلوه کثیره تامه زاکیه متواصله متواتره مترادفه کافضل ما صلیت علی احد من اولیاءک
در این سالهایی که از عمرم سپری شده و تجربیات تلخ و شیرین فردی و اجتماعی که داشته ام به
خصوص به خاطر اینکه در خانواده ای روحانی زیسته ام و از نزدیک با بسیاری از روحانیون
و علما بوده ام -خوب و بدشان را و از هر جریان و مسلکشان را دیده ام آن هم در خانه پر رفت
و آمد پدرم ـونیز به دلیل علاقه شخصی و ذاتی خودم به جریان حماسی و پر غرور روحانیت
اصیل و آزاده شیعی و عشقم به مکتب و مرامم و نیز با توجه به غربت و مظلومیت بی حد و
حصر این مذهب -حتی میان دوستان- و همچنین وظیفه ای که بر دوش حس می کنم باید بگویم :
بسیار ساده لوحانه و غیر مسوولانه و ظالمانه است که بدی ها وکاستی های جامعه مسلمین وحتی
حکومتی که در ایران به نام اسلام و تشیع است را به حساب خدا و پیامبر و ائمه و اصل دین
بگذاریم و هر چه می خواهیم بگوییم و بکنیم تا جایی که عقده های درونیمان را بر سر عقیده
متعالی خویش خالی کنیم.
خلاصه هر چه عیب است از مسلمانی ماست و گرنه اسلام به ذات خود ندارد عیبی
ای کاش این را بفهمیم و ندانسته هر اشکال و تشری را به خدا و رسول نزنیم
خدایا !با همه وجودم عاجزانه فریاد می زنم :
ما را به راهی که خود می پسندی هدایت فرما.
چند روزیست که از ماه مبارک گذشته و بسیار دلتنگ شده ام واقعا ملالی نیست جز دوریش
با اینکه نه حال عبادتی بود و نه هیچ اما شکوه لحظه هایش حتی بر چو منی هم مشهود بود :
لحظه های نماز و دست به دعا بلند کردنهایش که به فرموده مبشر اکرم (ص) با فضیلت ترین اوقات بود
سحرهایش-و لو به خواب و بیداری طی شد-
لحظه های مغرب و افطارش و دور هم جمع شدنهایش
حتی ضعف و ناتوانی حاصل از روزه هایش -به خصوص یک هفته آخر ماه ـ
و ۰۰۰
همه گذشت و طی شد و من ملول از این حس غریب ...
چقدر خوب می شد همیشه رمضانی و مبارک باشیم همیشه نفسها و حتی خواب هامان هم تسبیح و
عبادت باشد.
بگذریم خیلی دلم گرفته برایم دعایی کنید
یا علی
هیچ فکر کرده ایم که در این ماه حتی افعال غیر ارادیمون مثل نفس کشیدن و خوابیدن رنگ و بوی عبادت
داره ؟
عجب ماهی داره طی می شه ؟
همدیگر رو خیلی دعا کنیم
یا علی
چقدر زود اون چیزایی که دور می بینیم نزدیک نزدیک می شن و بعد هم به سرعت رد می شن و فقط
خاطره ای ازش بجا می مونه تلخ یا شیرین ...
مدتها تو ذهن بچه مذهبیها نیمه شعبان و ولادت منجی موج می زد اما چه زود آمد و تموم شد .
نیمه شعبان ۱۴۲۹ هم پیوست به خاطرات و تمام شد سال هزار و چهار صد و بیست و نهی که هزار
وصدمین سال غیبت کبری و محرومیت عظمی است جالب اینجاست که دغدغه ای هم نداریم و غصه ای
هم نه حتی جشن گرفتن هامون هم رنگی از عادت به خودش گرفته نه عبادت -اگر معصیتی در او
نباشد-.
به راستی چه کار باید کرد؟
حتی از پیامهای کلیشه ای دادن ملول شده ام
آنچه اصل بوده و هست توجه تام به حضرتش داشتن است و سر به راه بودن گفتنش چه آسان اما کو
مرد عمل ؟
سر درازای غیبت همین است هیچکدام مرد عمل نیستیم...
معضل اساسی هم این است که هر چه این زمان به درازا می کشد زاویه انحرافات بشری از حق و
حقیقت و عدالت بیش از پیش می شود
از همه این حرفها بگذریم ای کاش به زودی این نداعالم گیر شود :
السلام علی الحق الجدید
به امید آن روز
یا علی
نجاریت خوبه؟!
نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد.
یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت.
پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند.
صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند ، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.
سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.
نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود.
پذیرفتن ساخت این خانه را برخلاف میل باطنی او صورت گرفته بود.
برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد.
او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد.
صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد.
زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!
نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد.
در واقع اگر او میدانستکه خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار می برد و تمام مهارتی که در کار داشت برای ساخت آن بکار می برد.
یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد.
این داستان ماست.
ما زندگیمان را میسازیم. هر روز میگذرد.
گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم ، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم.
اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم. فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم ، ممکن نیست.
شما نجار زندگی خود هستید و روزها ، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود.
یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود.
مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید.
یک سوالی برای من مطرحه و خیلی علاقه دارم نظر و تجربه منحصر به فرد بقیه رو بدونم:
از وقتی یادم می آد هر چیز تازه ای برام کهنه می شد یه روز اسباب بازی هام بود یا اون پازلهایی که
هدیه گرفته بودم یا تی وی گیمی که چه می کردیم باهاش از فرط ذوق و خوشحالی که بعد بدل به آتاری شد و رایانه و...
بزرگتر که شدم دانشگاه رفتن و درس خواندن و استاد دیدن و کمی این ور و آن ور سرک کشیدن و کمکی
کار و...
بعد خواستهای جدید و نگاههای نو و ...
حتی تا اون سر دنیا هم که رفتم همین حس آزارم می داد همه چیز خیلی زود یکنواخت می شد حتی
منهتن و ایمپایر استیتش حتی تایمز اسکوئرش و...
اما همه اینا دولتهاشان خیلی مستعجل بود هنوز شیرینی نویی داشتن که تکراری و ملال آور و دل زنک
می شدن ۰۰۰
خلاصه هر چی پیش رفتیم- و به قول خودمون غزل سرودیم تا حالا که مشغول اتمام سی و دومیش
هستیم البته اگر آن ملک مقرب بذاره - هر نویی کهنه شده و هر تازه ای قدیمی ...
براستی آیا توی این عمر گذران چیزی پیدا می شه که دل آدمو نزنه و حال گیر نباشه؟یا اینکه یواش یواش
دچار روزمره گی مزمن می شیم تا بمیریم
اگر شما تجربه اش رو دارین ممنون می شم معرفی کنین و راه بدست آوردنشو هم نشون بدین
خداییش مرا بی جواب نذارین
صمیمانه متشکرم
چیزی تا ماه رجب نمانده با شبها و روزهای ویژه اش و از پی آن شعبان ورمضان ...
چقدر زود می گذرد؟
گاهی آنقدر گرفتار روزمره گی و روز مرگی می شویم که روزها و شبها را هم نمی بینیم
حقیقتا چه می بینیم؟
